کسی که بود ..................
کسی که بود دیدنش همیشه آرزوی من
سلام کرد، سرخ شد نشست روبروی من
دو دست تکیه گاه چانه کرد و سخت خیره شد
به انتشار پاسخ" سلام" در گلوی من
به من به دست های من عقیده داشت آن قدر
که بارها نماز خوانده بود با وضوی من
سپس به کفش های هم کمی دقیق تر شدند
دو چشم سر به زیر او، نگاه قصه گوی من
بلند می شوم فرار می کنم، که باز هم -
دمیده آفتاب تا بریزد ابروی من
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 15:23 توسط مریم مصطفایی
|